علاقهمندي ها
+
[پيامک]
ازاونجايي كه هميشه ما*پسر*ها متواضع هستيم اينبار هم ما فروتنى به خرج ميديم و روز *دختر* رو تبريك ميگيم تا دل خوش كنكي براتون باشه : )
° گيسو•
97/4/24
♥خانوم کوچولوو
ميسي :)
Alone♡
@};- تقديم به همه ي دختران
||عليرضا خان||
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} مبارکه
° گيسو•
ممنووووووووووووون:D
+
همه ي ِ دنيا
در حکم ِ يک
دوربين ِ عکاسي است...
لبخند بزنيد... :)

جبهه مقاومت اسلامي
95/11/9
+
به جنگل ِ سوخته ي ِ خاطراتم
سوگند،
درخت ِ يادت را
باغبان خواهم بود
تا ابد . . .

جبهه مقاومت اسلامي
95/11/9
+
*خوشحالي يني :
@};- بهترين دوستت@};- داره عروس ميشه :D
به به
همه دعوتين از طرف من :D *
يک فنجان آرامش
95/6/16
1 فرد دیگر
13 فرد دیگر
+
تو بگو جز تو به کي تکيه کنم دست تو مرحم درداي منه
تو پناه بي کسي ياي مني بودنت غمام و آتيش مي زنه
بايد از نو دل سپرد اي هم وطن واسه فردا يه جهان تازه ساخت
بايد اميد و به خونه هديه کرد دل به اين شباي تاريک نبرد
تو به داد من برس ، تو به داد من برس
تو به داد من برس ، تو به داد من برس
2-دلنوشته
95/2/16
+
دي:
اينا امضاهاي يادگاري از بچه هاي فعال اتاق اب هويج بستني هست که من جمع و جورش کردم :)
به ترتيب از سمت چپ بالا به راست
وستا/عاطفه/پرنيا خانوم جون/خنده بازار/نسل چهارم/سعيد/سمانه/اختصاصي/اف1/کلبه ي تنهايي مريم/ قاتي پاتي/ معين/ سجاد69/نگهــبان/شباهنگ/خيال من

کلبه تنهايي*مريم*
94/6/3
+
حرفهاي تنهايي
.
*ساعت يک و نيم آنروز*بود مانند *تشنه*اي که تازه به آب رسد مشغول خوندن *کميل* بودم *ثانيه ها*ي با *خدايي* بود.*سهيل* "پيامک" داد ومن شروع کردم به خواندن: *ستارهءخاموش*ي که در*آسمان*،*نگهبان* ِ*روياي شبانه *ام بود *سکوت خيس* اش را با *هاله* اي بر روي *جاده*ء *حنا*يي رنگ گسترانيد تا لقب *مشهدي مهاجر* را بگيرد.چشمانم *ذره بين زنده*اي شده بودندکه *نياز*به *کيمياي ناب*ي داشتند
||عليرضا خان||
93/10/24

تا *ستارگان دوکوهه* را نمي ديدند ،رويت کنند.در*سرزمين عشق* *مهسا* مدعي *همسايه خورشيد* بود وشعله هاي شب *افروز*ش را با *ناز* "پيامرسان"ي ميکرد. *تمام من* سرشاراز*پروانگي* بود،دوست داشتم به *رهگذرها دل ببندم* ولي ارتفاع *بالايي* داشتند..فاصله اي از*عرش تا فرش* کارِ *ميثم* بود تا *در مسير سرباز*ي کند.*سه ثانيه سکوت* ،*تمام هستي من *رافراگرفت
خواستم از *کلبه تهنايي* ام بيرون رومکه *نسيم*ي*حامل نور*،راهم را"مسدود"کرد..*پايي توکفش*،*خيال من*رابه باد تمسخر گرفت شبيه *بچه مرشد*شده بودم دلم ميخواست*مرامنامهء عشاق*راازروي ناتواني ام *سپيدوسياه*کنم..بوي *عطرياس*از*شهريار،که ازکوچه* رد ميشد*عاطفه*ام رابرانگيخت ومرا دوباره به فکر *راه کمال*برد
+
هزارتا دوست هم داشته باشي
آخرش دلت که بگيره
فقط يه *رفيــــــــــــــــقـ*ـه
که ميتوني باهاش حرف بزني
که ميتونه گير دلتو بفهمه...
خدايا شکرت...
.
.
قاصدک

*قاصدک و شاپرک*
93/4/6
+
ياد سهراب بخيــــــــــــــر آنكه تا لحظه خاموشي ميگفت تو مرا گر ز يادت ببري يا نبري من به يادت هستم
ღ ترنم زيبا
93/3/17